رنج بودن
هر کسی را توتمی است وتوتم هر کسی خویشاوند او ، یادگار خویشاوندی او ، تجلی گاه آن عالم زر ، صبح الست ;قالو: بلی!چهره ی دوستش ، یادآور میهنش ، مهر نماز مهرابش ، زبان خاموش و لب های دوخته حرفهایش ، "حرفهایی که برای نگفتن دارد " ، و بالاخره تکه سنگی ، برگی ، گلی ، مشت خاکی از آن بهشتش که پس از هبوط ، با خود آورد و در غربت هولناک و امنیت سیاه و تنهایی رقت بار تبعیدش ، در انبوه سکاهای بیگانه و بی روح سنگستا ن قفقاز و همسایگی جبری کرکس جگر خوار ، با خود دارد و از او ،بوی آن بهشت را می شنود، و در او ، رنج این کویر را فراموش می کند ، و به او ، آتش این دوزخ نمرودی را ، گل سرخ ابراهیمی می یابد و بالاخره ، با او ، در این گورستان سرد و وحشت ، زندگی می کند و او توتم وی است.
هر کسی را تو تمی است و توتم "ذکر" است .مگر نه زندگی،هیچ نیست جز فراموشی؟و خوشبختی هیچ نیست جز لذت و آرامش کسی که دیگر هیچ چیز را به یاد نمی آورد ؟! که آدمیت یعنی از دست دادن بهشت ، یعنی هبوط ، تبعید ، کویر ، غربت ، تنهایی ، و همنشینی و همخانگی با مرغ و مور ومگس ! و خوشبخت ، بدبختی است که آدم بودن خویش را پاک از یاد برده است ، اما ، بد بخت - آن که هنوز سرگذشت خویش را به یاد می آورد – خوشبختی است که "رنج بودن" را همچنان حس می تواند کرد . چه هنوز آدم است ، و هر کسی که هنوز" آدم "است ، اگر هنوز فراموش نکرده باشد . و توتم نمی گذارد که فراموش کنی ، هر دم به یادت می آورد . توتم " ذکر مجسم " بهشت ، آدم ، حوا ، خدا ، شیطان ، عشق ، عصیان ، آگاهی و هبوط و ... در کویر است!( برگرفته از کتاب توتم پرستی نوشته دکتر علی شریعتی)![]()

بنام خدای مظلومان و محرومان