قرآن می خوانی یا هیزم می خواهی ؟
بزرگی میگوید :"اگر میخواهی پس از مرگ فراموش نشوی
یاچیزی بنویس که قابل خواندن باشد
یا کاری بکن که قابل نوشتن باشد ."
چند روزی هست که به توصیه دوستان بزرگوارم
تصمیم گرفتم بیشتر بنویسم .
خیلی فکر کردم ! شاید باورتون نشه
ولی برای اینکه از کجا شروع کنم ، به هیچ نتیجه ای نرسیدم .
یاد یه لطیفه افتادم که بی ارتباط با موضوع نیست .
با خودم گفتم برای شروع بد نیست همین رو بنویسم .
کسی که تازه عربی یاد گرفته بود برای خریدن هیزم به بازار رفت .
روستایی را دید که پشته ای هیزم بر روی خر گذاشته و می فروخت .
بادی در غبغب انداخت و گفت :
"یااخی ! أین حطب مرتب براین حمار لایعلم ابیض
را به چند درهم شرعی مبایعه می نمایی ؟"
روستایی مادر مرده چیزی نفهمید
و به چشمان یارو زول زد و گفت : "آقا ! قرآن می خوانی یا هیزم می خواهی ؟!"

+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۰۳/۲۹ ساعت 9:37 توسط مهدی بنی اسدی
|
بنام خدای مظلومان و محرومان