غزلی از سيد محمدضياء قاسمي (شاعر افغان)
لبانت قند مصری ، گونه هایت سیب لبنان را
روایت می کند چشمانت٬ آهوی خراسان را
من از هر جای دنیا ، هر که هستم٬ عاشقت هستم
به مِهرت بسته ام دل را ، به دستت داده ام جان را
چنانت دوست می دارم٬ که با شوقِ تو می خواهم
بسازم وقف چشمت٬ تاک های مستِ پَروان را
بگويي ٬ سرمه دانت مي کنم بازار کابل را
بخواهي ٬ فرش راهت مي کنم لعل بدخشان را
تو را من مي پرستم٬ بعد از اين تا هر زمان باشم
نمي سازم دگر در باميان٬ بوداي ويران را
تو ياقوت يمن ، مشک ختن ، ماه بخارايي
به زلفت بسته اي هر گوشه٬ دل هاي پريشان را
کنار پنجره آواز مي خواني و افشانده است
صدايت رنگ و بوي هر چه گل، هر چه گلستان را
کنار پنجره گيسو به گيسوی شب و باران
حواست نيست ٬ عاشق کرده اي حتي درختان را
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۰۱/۱۵ ساعت 11:42 توسط مهدی بنی اسدی
|
بنام خدای مظلومان و محرومان