شعری از مرحوم حسین پناهی(خدایش بیامرزد)
مادربزرگ
گم کرده ام در هياهوي شهر
آن نظر بند سبز را
که در کودکي بسته بودي به بازوي من
در اولين حمله ناگهاني تاتار عشق
خمره دلم
بر ايوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاي راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱۲/۲۴ ساعت 11:48 توسط مهدی بنی اسدی
|
بنام خدای مظلومان و محرومان