ای دل ِ خسته، به پیش!
کمر هفته شکست
میتوانم بروم پس فردا
نفسی تازه کنم
میتوانم راحت
با تکان دادن دستم همه جا پر بزنم
میتوانم بروم
و به فرمان دلم
سر دیوار تو دستی بزنم برگردم
ای دل ِ خسته، به پیش!
برویم
تا دیاری که در آن "ایست، خبردار"ی نیست
برویم
تا که چشمانم را
در خیابان بچرانم یک شب
مادرم
چای را دم کردهست
و سماور سخن از آمدنم میگوید.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱۹ ساعت 10:47 توسط مهدی بنی اسدی
|
بنام خدای مظلومان و محرومان