سالها آمد و رفت ليک ياد تو ز دل کوچ نکرد اي سراپا همه ناز
من در اين نقطه دور
در بلاتکليفي...
در کش و قوس حياتي جانکاه
به افق چشم بدوزم،تا کي؟؟؟
بي جهت منتظر معجزه ام
سالها آمد و رفت،بارها من ديدم
کوچ مرغان غزل خوان چمن
سفر چلچله ها...
کوچ برف از دل کهسار بلند
کوچ هر فصلي را
ليک ياد تو ز دل کوچ نکرد
اي سراپا همه ناز
رفتنت را به خدا آمدني نيست دگر
تو نخواهي آمد
بي جهت منتظر معجزه ام
بي ثمر، ديده، بر اين راه کبود
مي دود در پي تو...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۸/۱۰/۲۹ ساعت 14:4 توسط مهدی بنی اسدی
|
بنام خدای مظلومان و محرومان