بوسه های آتشین
نوشت دود
اجاق خاکستری کنده شد
درخت خیال سبز
روی صندلی اوهام برای نشستن پرسه زد
تبر ها برای احترام سرخ
بوسه های آتشین را دریغ نکرده اند
و دود
نشانه ی سبز
و این کنده ها ی بی سر
پرسه های باید نباید های مکرر
کلاه خود به احترام تبر در دست نشسته اند
کجای این جنگل خاموشی ست
آسمان نشسته در زانو
دخیل بوسه ها
لب های گردن بید هم لیسیده است
و این تخته سیاه
تا رسیدن به کلاس
کلاه خود به احترام تبر در دست نشسته است
مدادم از درختی ست در ارتفاع بادها
به احترام تبر کلاه آ از سر گرفته است

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۰۹/۱۱ ساعت 12:27 توسط مهدی بنی اسدی
|
بنام خدای مظلومان و محرومان