محمد علی اصفهانی


 
برفی که دیروز بارید
هنوز، آب نَشُدِه است.

مثل چند روز دیگر، خیسم
یا مثل فردا
و حتّی همین حالا.
٭٭٭
لاشخورها به احترامت می ایستند
و کلاه، از سر بر می دارند
٭٭٭
سکوت، چیز خوبیست
یکدقیقه نه. یک مقدار نامعلوم.
به مقداری که هنوز زنده ای.
و یکدقیقه، بعد از آن.
٭٭٭
لاشخورها به احترامت می ایستند
و کلاه، از سر بر می دارند
٭٭٭
تو شیرینگوشت بودی دکتر !
لاشخورهای عینکی

و تمساح های آبِ جــو
خوب می دانند این را.
(خرس های قطبی هم این روزها
پیدایشان می شود
ـ قول می دهم)
٭٭٭
شاید سقفی، فرو ریخته باشد

یا دیواری؛
و یا شاخه یی زمستانی.
نمی دانم.

امّا
حس می کنم
قبل از هنوز، خیسم
و برفی که روز مرگ تو بارید
آب نَشُدِه است.

آذرماه ۱۳۸۴
فردای مرگ ساعدی