روش برداشت از قرآن
پیشگفتار
پس از آن که با تجزیهی دولت عثمانی و ایران و با رشد چشمگیر صنعت و دانش و با ظهور مکتبهای عدالتطلب و آزادیخواه و مدافع انسان و با سنتی شدن مذهبیها و راکد شدن و سنک شدن و محافظهکار شدن مدیرها و رهبرها، بازگشت از قرآن شروع شد و اوج گرفت و قرآن از میان جامعه، به پشت سر افتاد. پس از این بازگشت از قرآن، چندی است که بازگشت به قرآن آغاز شده و قرآن دوباره مطرح گردیده است.
این بازگشت، با شکست مکتبهای عدالتطلب و آزادیخواه و انساندوست و با بنبست صنعت و علم، و با تحرک مذهبیها و مسلمانها، همزمان بوده است.
این رفت و آمدها به خاطر عوامل گوناگونی صورت گرفته و صورت میگیرند و این نوسانها بر اساس نوسان همان عوامل، کم و زیاد میشوند و کنترل نوسانها جز از راه کنترل عوامل نوسان، امکانپذیر نیست.
خوشبختانه عامل اساسی نوسانها و رفت و آمدها، در دست ما و به اختیار ماست.
هنگامی که ما از تحجرها و رکودها آزاد شده باشیم و با تمام وجودمان، با تمام پاها و با تمام امکاناتمان، با فکر و ارزیابی، و با عقل و سنجش، و با انتخاب و اختیارمان راه افتاده باشیم و از تقلیدها و تلقینها و عادتها و تحمیلها گذشته باشیم، و با این پاها و با این آزادیها، با مذهب و قرآن روبهرو شده باشیم، در این هنگام، و با این حرکت و آزادی، نه تجزیهها و حادثهها سبز میشوند و نه ما با سبزشدنشان میخشکیم. که بیدارها، با درک حادثهها و ضرورتها به رشد صنعت و علم هم میرسند. و بیدارترها گرفتار فاجعهی علم و بحران صنعت و بنبست تمدن هم نمیشوند و در پسکوچههای به بنبست نشسته، انسانیت و آزادی و برابری را فراموش نمیکنند و از دست نمیدهند.
* * *
در هر حال، بازگشت به قرآن، چندی است که آغاز شده و در این بازگشت، هر کس از راهی میآید و میخواهد بهرهای بردارد.
در این بازگشت، هر کس در جستجوی راهی است برای برداشت از قرآن، و یا همراه پیشنهادی است به خاطر بهرهبرداری از آن.
اگر این راهها و این پیشنهادها صحیح نباشند، ناچار عقیم میشوند و به بنبست میرسند و دوباره رجعت و عقبگرد شروع میشود. همان طور که سیلابها هنگام برخورد به سدها، به سرعت برمیگردند و عقب میآیند و تا هنگامی که سرشار شوند و بالا و بالاتر بیایند و از سر سد راه بیافتند و مانعها را پشت سر بگذارند، مدتها طول میکشد. و چه بسا که طعمهی شنزارها بشوند و از پشت سد نگذرند و در کنار مانع بمیرند.
از این رو شناسایی و نقد پیشنهادها، طرح پیشنهادهای سالمتر و روشهای پربارتر، به ضرورت میرسد. چون این گونه است که از مسخ کردن معانی قرآن و هدر دادن وقتها و رسیدن به بنبستها و عقبگردها، نجات مییابیم و بهرهمند میشویم.
* * *
در این بازگشت، کسانی هستند که بر اساس آرزوها و رؤیاهای گنگ و یا تلقینها و تشویقها و یا افتادن در یک جو گرم، به قرآن رو آوردهاند.
اینها بدون این که سؤالی طرح کرده باشند و یا نیازی و ضرورتی را یافته باشند و یا اصلاً چیز معلوم و مشخصی را خواسته باشند، کتاب را میگشایند. و معلوم است که با دست خالی باز میگردند و مأیوس و متحیر میمانند و یا با خیالات و بافتههای هماهنگ، خود را فریب میدهند و سرگرم میسازند.
اصولاً مطالعهی هر کتاب، مادام که با طرح سؤالهایی همراه نباشد، بهره نمیدهد و خواننده به سادگی از جوابها و اشارهها و نکتهها میگذرد و آنها را نمییابد و در خونش نمینشیند.
* * *
یک دستهی دیگر آنهایی هستند که سؤالهایی داشتهاند و این سؤالها را جواب هم دادهاند و آنگاه به خاطر خالی نبودن عریضه و یا تیمن و تبرک و یا داشتن مستندی مردمپسند، به قرآن رو آوردهاند تا شاهدی برای جواب خود و راه حل خویش بیابند.
اینها که از پیش ساخته شدهاند، جز از خوشآیندها و استحسانها بهره برنمیدارند. و جز تحمیل و تطبیق عقیده و جوابهای خود، کاری انجام نمیدهند.
اینها از باطنیه گرفته تا فیلسوف یا عارف، یا سوسیالیست، یا سرمایهدار، یا انقلابی، یا ضد انقلابی، پس از این که جوابها را یافتهاند، به قرآن رو آوردهاند و به تصریح خودشان، با این دید شروع کردهاند.
جز این دستهها، کسانی هستند که خود با مسائل روبهرو شدهاند و ضرورتها را یافتهاند و سؤالهایی را شناختهاند و سپس در جستجوی جواب، به قرآن رسیدهاند. و در قرآن به دنبال جواب خویش گردیدهاند.
اینها اگر شتابزده و سطحی نباشند و از تسلط بر تمام قرآن برخوردار شوند و سیر فکری خویش را هدایت کنند، بهرهمند خواهند شد و برداشتها خواهند داشت. وگرنه، اینها هم از آن دسته خواهند بود که به خاطر سطحی بودنشان، به اختلاف آیهها و تناقضات قرآن معتقد شدهاند. و به خاطر شتابزدگیهایشان، بر قرآن دروغ بستهاند و بر حق نسبت باطل دادهاند و به خاطر بیاطلاعیشان از تمام قرآن، یک بعدی و یک چشمی به جواب مسائل رسیدهاند.
* * *
در این قسمت از کتاب روش، با نمونههایی از طرح سؤال، راه برداشت از قرآن مشخص میشود و این شتابزدگی و سطحینگری و بیاطلاعی درمان میشود.
در این نوشته، ابتدا توضیحهایی از کلمههای تفسیر، و ترجمه و روح و نور و ظهور و بطن و تأویل و تنزیل داده شده و حدود هر یک مشخص گردیده است.
آنگاه برای رسیدن به تفسیر و روح و نور قرآن، از راهها و اصولی سخن رفته است. این اصول، یکدیگر را دنبال میکشند و با یکدیگر پیوسته هستند. در نتیجه کسانی که از زبان و تسلط بر قرآن و سیر فکری برخوردارند، به این همه دست مییابند. چون با سیر فکری و حرکت فکری به شناخت و ایمان و اطاعت و تقوا میرسند.
و در این حد، هم از روحالایمان و هم از نور قرآن و نیروی فرقان برخوردار خواهند شد و به تفسیر و روح و نور، دست خواهند یافت و قرآن را حس خواهند کرد و لمس خواهند نمود که لایمسّه الا المطهّرون.
باید در همین جا توضیح بدهم که رسیدن به این مقدمات، احتیاج به یک عمر ندارد. من دوستانی دارم که در کمتر از دو سال، آن هم نه مداوم، به صرف و نحو و معانی و بیان و منطق و اصول دست یافتهاند و از ریشههایی برخوردار گردیدهاند.
امید آن که در هر بهار، شکوفههایی بر سر بگیرند.
« دریافت متن کامل کتاب :»
ســلــمــان پــاک (نوشتهی لویی ماسینیون)
بر کرانهی شرقی دجله، در خم یکی از پیچهایش، زیر پای بغداد، تنها طاقی که از کاخ تیسفون، پایتخت هزار سالهای که وارث بابل بود، بر پای مانده، همچون موجی تنها، تا سی متر برخاسته است. این، طاق کسری است که در شمال غربی آن، پس از قصبهی حذیفه، قبر کوچک سلمان پاک، که بر روی پایههایش به زانو درآمده است، پدیدار میگردد.
یک هیأت آلمانی در این خرابآباد، دست به حفریاتی زده است. من سه بار، در سال 1907، 1908، و 1927، بر آن گذر کردهام و از تباین تاریخی میان این دو بنا، به شگفت آمدهام؛ آن طاق سربلند و این گور افتاده! و متعهد شدم که دربارهی شخصیت افسانهای سلمان، تحقیقاتی بکنم و امروز، جهت کلی آن مطالعات را نشان میدهم و اوّلین بررسیهایم را تشریح میکنم.
دو شهر برادر، تیسفون در شرق و سلوکیه در غرب، که دو هزار سال پیش از این، در اینجا جانشین شهرهای کلدانی «اوپی» و «اکشاک» شدهاند، در تاریخ اسلام به نام واحد مدائن خوانده میشوند. اشترک (Streck) به تازگی نشان داده است که تاکنون، آنطور که باید، به اهمیتی که فتح مدائن در سال 15/636 برای حکومت جوان اسلامی در بر داشت، توجه نشده است. مدائن، پایتخت سراسر مشرق ایران به شمار میرفت و در مدنیت، مقامی را همانند مقام رقیب بیزانطیش (قسطنطنیه) ـ که تاسلام تا آخر قرن هشتم بر آن دست نیافت ـ دارا بود. مدائن نیز همچون قسطنطنیهی روم، دارای هفت ناحیه بوده است: در غرب درزیجان، بهر سیر، جندیشاپور (کوکه Koke در طرف «مظلم ساباط») متصر به نهرالملک، در مشرق اسفانبر، رومیه، و احتمالاً همچنین، نونیفاذ و کردفاذ. مدائن، رأس منحصر به فرد پلی بود به سوی ایران و آسیای علیا، مرکز اداری امپراتوری ساسانی، موطن اصلی لهجهی پهلوی قدیم، کانون مذهبی شیوخ نسطوری و مانوی، غربتگاه یهود، و پایتخت اقتصاد و علوم شرقی. بر سکههایی که در آنجا زده میشد، تنها نام «بابا» یا «الباب» نقش شده بود، چنان که پس از آن، استانبول، «باب عالی» عثمانی شد و پیش از آن، «بابل»، سلف ویرانشدهی آن، «باب (خدا)» بود.
به زودی مدائن، برای فاتحان عربش ـ که همچنان به آبوهوای زادگاهشان وفادار مانده و در لشکرگاه کوفه، بر کنار صحرا سنگر گرفته بودند ـ «باب» زیباییهای ایرانی گردید.
بیش از صد سال باید میگذشت تا با ایجاد بغداد، مدائن ویران گردد. و در این مدت، مدائن نه تنها با گنجها و محصولاتش، بلکه به دست «موالی» ایرانی، که قبایل عرب کوفه بدین شهر میآوردند و مسلمان میشدند، با صنایع و طرق فکریاش نیز به کوفه غذا میداد و سلمان، اوّلین ایرانیای که به اسلام آمد، گویا به مدائن بازگشت تا در آنجا بمیرد؛ جایی که قبر کوچکش در اندیشهی زوار شیعی، که برای دعا و تبرک بدانجا میآیند، سرنوشت دوگانهاش را بیدار میکند: یکی پیشگامیاش را به عنوان اوّلین ایرانی مسلمان، و دیگری رهبریاش را در نهضت معنوی اسلام. گویی «باب» است؛ بابی که اخلاصش در دوستی پیامبر اسلام جوان، او را شایستهی این کرده است که: «... مرا بر حیات تو زنده بدارد و بر ممات تو بمیراند که تو پیمان نشکستی.»
« دریافت متن کامل کتاب: »
پیروان علی و رنجهایشان
امشب قرار بود که استادم و پدرم که هر چه هستم و هر چه دارم از اوست، دربارهی علی و رنجهایش صحبت کند. دوستان از من خواستند که این چند دقیقهای را که تا مراسم احیا مانده من حرف بزنم. ولی من نمیدانم در چنین لحظهای و در چنین شبی چه حرفی باید زد. برای من خیلی مشکل است امشب صحبت کردن. فکر کردم جای موضوع سخنرانی که «علی و رنجهایش» بود از «پیروان علی» و «رنجهایشان» صحبت کنم.
و چه رنجی بزرگتر از این که ملتی عاشق علی باشد و عاقبت یزید را داشته باشد؟ و چه رنجی بالاتر از این که کسانی که میبینیم در چه سطحی از معنویت، از آگاهی، از منطق و از انصاف هستند باید از علی و از مکتب علی سخن بگویند و مردم را با مکتب علی آشنا کنند؟ و چه رنجی بالاتر از این که در این دنیا یک ملتی، یک گروهی هست که مارک علی بر پیشانی سرنوشتش خورده و از فقر، از خواب، از تخدیر، از تفرقه و از کوتاهاندیشی، و از بدبینی، ضعف و ذلت رنج ببرد؟
و چه رنجی بالاتر از این که الآن میبینیم نسل قدیم ما که به علی و به مذهب علی وفادار مانده، قدرت زایندگی خودش و حرکت خودش را از دست داده، به جمود و توقف دچار شده، و نسل آینده را نمیتواند به تاریخ و فرهنگ و مذهب علی پیوند دهد و آنچه را که شهدای بزرگ شیعه و علمای بزرگ شیعه و بزرگان و فداکاران و مردم عاشق شیعه به این نسل سپردهاند را نمیتوانند به نسل بعد از خود انتقال دهند. این نسل کهنه میشود. فرسوده میشود و شده است! و دارد رو به زوال میرود و دارد میمیرد. و جانشینش پوچی، و جانشینش فقر معنوی، و جانشینش جهل و بریدگی و گسستگی با گذشته است. و با علی!
الآن در شرایط خاصی هستیم. هیچ شبی، هیچ لحظهای بهتر از این شب و این لحظه نیست که چنین مسألهای مطرح شود. البته نه در چنین فرصتی و نه توسط کسی چون من. ولی چه باید کرد؟ به هر حال چنین پیش آمده. من فرصت این را ندارم و حال این را ندارم که خیلی با احساس حرف بزنم و خیلی با منطق و شمرده حرف بزنم. فقط شما از هر کلمهی من، مجموعهی دردی را که در پشتش انباشته است بفهمید.
فرصتی است که از دست میرود. یک نسل وسط بین نسل آینده و گذشته وجود دارد. همهی امید ما و سرمایهی ما همین است. همین گروهی که هنوز در جستوجوی مذهب خودشان هستند و هنوز دغدغهی شناختن مذهب خودشان را دارند. و هنوز دوست دارند که علی را، چهرهی راستین علی را بشناسند و مذهب علی را بشناسند و راهش را و مکتبش را بشناسند. اما آنچه که بر آنها عرضه میشود، برایشان قابل قبول نیست. فردا این نسل متوسط، واسطه میان نسل گذشته و آینده، فرهنگ مذهبی ما و فرهنگ استعماری آینده، نسلی که به هر حال پیوسته به یک روح مذهبی بوده و نسل گسستهای که پوک و پوچ پرورده خواهد شد، این نسل واسطه وجود دارد. این نسل همیشه نیست. این گروه همیشه نخواهند بود. این را به شما عرض کنم که ده سال دیگر، پانزده سال دیگر، بیست سال دیگر، اگر حسینیههای ارشادی وجود داشته باشد در این مملکت، و بگذارند که وجود داشته باشد، و بهترین برنامهها را هم برای جوانان و تحصیلکردهها و دانشجویان و نسل دانشگاهی داشته باشد ـ بر اساس مذهب ـ دیگر مثل امروز اینچنین ازدحام نخواهد شد. اینچنین استقبال نخواهد شد. اینچنین نخواهد بود که برای یک مجمع دینی، هزاران دانشجو هفت ساعت و هشت ساعت در بدترین شرایط بیاید و به حرف مذهب گوش بدهد. دیگر دغدغهی مذهبی در درونش نخواهد بود. اگر نجنبیم و اگر کاری نکنیم.
چنین وقتهایی است که حالتی هست و شرایطی هست و عدهای که هیچوقت نمیآیند به اینجور محیطها و اینجور مجالس و اساساً مستمع عادی این مسائل نیستند، سرشان در زندگی فردی خودشان گرمه یا در مسائل شغلی یا علمی یا هر صنفی، و گاه به گاه و سال به سال چنین شبهایی میآیند، اینها هستند که باید این پیام را بیشتر از همیشه بشنوند. این پیام را از طرف یک روحانی، یک عالم، یک استاد، یک مرجع... نه! نشنوید. از قول یک معلم بشنوید که مسیر را حس میکند با تمام وجودش و میبیند که دارد از دست میرود و میبیند که دیگر بیشتر از یک نسل فرصت نیست برای این که کاری بکند.
« دریافت متن کامل کتاب: »
سورهی روم (پیام امید به روشنفکر مسؤول)
خواهران، برادران
الآن که اینجا نشسته بودم و منتظر آغاز برنامه بودم، برنامهی شریفی را گوش میکردم؛ آن جوانی که برای شما قطعهای را خواند. به این فکر افتادم که این علی، چه شعلهای است و ایمان به علی چه آتشی است که حتّی در این منجلاب عفنی که نسلهای پوک، پوچ، آلوده و تباه میسازند، اگر جرقهای از آن بر وجدان جوانی بیافتد، باز هم در چنین ظلمتی و چنین مردابی، با چنین سرعت و شگفتی او را برمیافروزد و با تمام وجود و هستی، تبدیل به عشقش میکند؛ و این، نمونهای است برای همهی کسانی که امید و ایمان دارند که با برافروختن آتش علی، در این شبستان سرد و سیاهی که گرفتارش هستند، بتوانند نجات، آزادی، و آگاهی بیابند. در سراسر جهان، همهی توطئهها برای نابود کردن نسل جوانی است که میبینیم به جای همهی حقها و همهی آزادیهایی که در آرزویش هست و نیاز به آن دارد، فقط به او «آزادی جنسی» میدهد. در سراسر جهان، دستگاههای تبلیغاتی، مطبوعات، رادیوها، تلویزیونها، هنر، همه در تلاش تأمین چنین نیازی برای او هستند، در مقابل از «مکتب علی» و شعلهای که از خانهی متروک و خاموش فاطمه همواره جستن میکند، اگر لیاقت آن را داشته باشیم که از این آتش قبسی بگیریم و ارمغان این نسل کنیم، میتوانیم آتشی برافروزیم و امیدوار باشیم که در این رکورد و سکوت و تفرقه، حرکت و امید، هدف و گرما و روشنایی ایجاد کنیم و نسلی بسازیم، درخشان و نیرومند، بر مبنی و اساسی است که علی با سکوتش، با جهادش، و با رنجش برای ما گذاشته است.
این همهی امیدی است و همهی تلاشی است که در حد خودمان، هرچند اندک، در جستوجویش هستیم و امیدواریم که روزی برسد و آن روز، خیلی دور نباشد که به جای «بدبینیها» و به جای «بدگوییها» و به جای «بذرافشانیهای سیاه و بدبینانه» که در میان برادران و همدلان و همدردان و پیروان خانوادهی علی و فاطمه میافشانند و میکوشند همه را روی در روی هم قرار دهند تا روی از دشمن بتابند و به خویش سرگرم شوند، روزی را داشته باشیم که به جای اتهام زدن، کوبیدن، طرد کردن و لجنمال کردن، به پیروزی از علی، از محبت و تفاهم و دوست داشتن یکدیگر لذت ببریم.
امیدوارم چنین روزی بسیار نزدیک باشد.
روزی که «دانشجویان ما» در کنار «طلبهی ما»، و «استاد ما» در کنار «عالم» ما، و «مؤمن ما» در کنار «روشنفکر ما»، و «جوان ما» در کنار «پیر ما»، و «متجدد ما» در کنار «متقدم ما»، و «دختر ما» در کنار «مادرش»، و «پسر ما» در کنار «پدرش»، و همه در یک صف، در کنار خانهی فاطمه بایستیم، روی در روی همهی توطئههایی که علیه ما میشود. دعا کنید که آن روز، زود برسد.
موضوعی که امروز برای سخن گفتن انتخاب کردهام، بر اساس یک هدف و یک شعار کلی است که باید هدف و شعار همهی ما بشود. این تنها سندی که داریم و تنها ریسمان استواری که هنوز از آسمان آویخته است، و نیز تنها پایگاهی که همهی رشتهها، شعبهها و فرقههای پراکندهی ما میتوانند به آن برگردند و در کنار آن بایستند تا برادری پیشین را تجدید کنند، «قرآن» است.
تنها سندی که نتوانستهاند کوچکترین خدشهای در آن وارد کنند و یا کوچکترین تحریفی، چه کم و چه زیاد، در آن به وجود آورند.
قدرتهای بزرگ جنایتکار، خلفا، ملوک، علمای سوء، و دشمنان داخلی و خارجی که ترس اساسیشان از قرآن بوده است، خوشبختانه همه کار کردهاند، جز این که بتوانند قرآن را نفی و یا نابود کنند و فقط تلاش کردهاند که قرآن را بد تفهیم کنند. تلاش کردهاند تا قرآن را از مسیر زندگی، تفکر، و مطالعه و بینش صحیح و تحصیل مذهبیمان کنار بگذارند. کوشش کردهاند تا آنجایی هم که قرآن مطرح است، فقط به زیبایی تجلید، و یا فقط به قرائتش منحصر باشد.
امّا به هر حال، آنچه که هست، و آنچه که برای همهی مسلمانهای جهان وجود دارد، پیر و جوان، تحصیلکرده و عامی، شیعی و غیرشیعی، شرقی و غربی، هر کس، از هر فرقهای و از هر نسلی و با هر بینش و فرهنگی که باشد، معتقد است که:
«سنگ زیرین اسلام، قرآن است.»
قرآن، علیرغم تمام توطئههایی که در طول تاریخ شده تا مطرح نشود، محفوظ مانده و مطرح شده و تمام کوشش ما باید این باشد که قرآن را در جامعه مطرح کنیم.
....
« دریافت متن کامل کتاب »
http://www.seapurse.com/Books/Rum.pdf
عــــلــــی ( حقیقتی بر گونهی اساطیر )
یک آیهای در انجیل هست که من خیلی دوستش دارم و فکر میکنم اگر همهی انجیل تحریف شده باشد، این آیه اصیل است. زیرا بوی سخن یک پیغمبر را میدهد و تصور نمیکنم کسانی که به تحریف یک کتاب آسمانی میپردازند، این قدر شعور و ذوق داشته باشند که چنین جملهی زیبایی بسازند.
میگوید: «ای انسانها! از راههایی مروید که روندگان آن بسیارند. از راههایی بروید که روندگان آن کماند.»
چرا که تاریخ، تکامل، مال کسانی است که خودشان راه تازه انتخاب کردند، یا راههایی برگزیدند که هنوز انسانها و تودهی عوام که همیشه دنبالهرو هستند، و همیشه دیگران برایشان فکر میکنند و تصمیم میگیرند، از آن راهها نمیروند.
«از راههایی بروید که روندگان آن کماند. از راههایی مروید که روندگان آن بسیارند.»
روحانیون قشری قسطنطنیه برای این که به مضمون آیه عمل کنند، هیچ وقت از خیابانهای اصلی و شلوغ عبور نمیکردند، بلکه از کوچه پس کوچههای خلوت میگذشتند. این نشان میدهد که گاه یک زیبایی شگفت، یک فکر بلند، و یک سخن عمیق، در اندیشههایی که شایستگی فهم آن را ندارند، به چه صورت مضحکی تجلی میکند و مسخ میشود.
و علی، این روح پرشگفتی که در همهی ابعاد گوناگون، و حتی ناهمانند بشری قهرمان است، امروز در میان شیعیان خویش چنین سرنوشتی دارد. (افسوس که چقدر زیباییها و عظمتها در دست ملتهایی که لیاقت داشتنش را ندارند، پامال میشود.)
و این امام راستین، شیر پیروز روزهای مدینه، و روح تنها و دردمند شبهای نخلستان، که رسالت خاصی در تاریخ دارد، اکنون از همهوقت ناشناختهتر است و کاش ناشناخته میبود، که بدشناختهتر است.
ای کاش علی را اصلاً نمیشناختیم، و محققان نخستین بار او را به ما میشناساندند.
دربارهی علی از جهات مختلف و ابعاد گوناگون میشود تحقیق کرد. و بررسی هر بعد شخصیت وی، مسائل خاص همان بعد را دارا میباشد. مثلاً به عنوان یک شیعه، یا از نظر یک مورخ، یا از دیدگاه فلسفی یا عرفانی و ... غیره.
امّا این کتاب، نگاهی به علی (ع) از دیدگاه انسانشناسی است که متأسفانه تاکنون از این جهت کار نشده و به همین دلیل، من میکوشم تا با نگاه یک انسانشناس، انسانی را به نام علی، با همهی شگفتیها و ابعاد پیچیدهی شخصیت وی، مورد رسیدگی قرار دهم و تلاشی در پاسخ به این پرسش که علی در تاریخ بشریت، و در نفس انسانیت، چه مقام خاصی دارد.
از آنجایی که این تحقیق نیازمند مقدمات خاصی است، ابتدا دربارهی موقعیت و معنی انسان در تمدن امروز بحث میشود. سپس میپردازم به معنی انسان در تاریخ و نیاز بشر به اساطیر. و در پایان به علی، که برابر این انسان و برای این انسان چه نقشی دارد.
« دریافت متن کامل کتاب: »
عــــلــــی ( مکتب، وحدت، عدالت )
امشب میخواهم دربارهی این موضوع صحبت کنم که علی پس از مرگش، و پس از پایان حیاتش، در تاریخ ما و تاریخ جوامع اسلامی، و حتی در تاریخ بشریت، حیاتی بارور و مؤثر و بسیار ارزنده داشته است. یعنی بعد از گذراندن شصت و چند سال حیات این جهانیاش، زندگی معنویاش را ادامه داد و حیات پس از مماتش آغاز شد. البته وقتی میگویم «علی»، تنها به عنوان یک فرد و یک شخص نیست. گاه علی را به عنوان یک نفر، یک ایمان و یک مذهب به کار میبرم و مسلماً از کیفیت تعبیرم متوجه خواهید شد.
....
....
یکی از بزرگترین مسائلی که در تاریخ و جامعهی ما مطرح است، اسلام و تشیع میباشد که بسیاری از ما بدان معتقدیم، امّا آن را به درستی نمیشناسیم. به مذهبی ایمان داریم که آشنایی درست و منطقی از آن نداریم. مثلاً به علی به عنوان یک امام، یک مرد بزرگ، یک ابرمرد حقیقی، و به عنوان کسی که همهی احساسها و تقدیسها و تجلیلهای ما را به خود اختصاص داده، اعتقاد داریم و همیشه در طول تاریخ بعد از اسلام، ملت ما افتخار ستایش او را داشته است. امّا متأسفانه آن چنان که باید و شاید، او را نشناخته است. زیرا بیشتر به ستایش او پرداخته است، نه شناختن او. از این روست که امروز باید بیشتر به سخنی گوش دهیم که علی را به عنوان یک انسان بزرگ، یک رهبر، یک امام و یک سرمشق میشناسد.
در تاریخ اسلام، ستایش و تجلیل از علی شاید به اندازهی لازم شده باشد. به طوری که ما بتوانیم کتابخانههای بزرگی از اشعار و مقالاتی را که در کرامات و مناقب علی سروده و یا نوشته شده و در تجلیل از مقام و عظمت او در پیشگاه خدا است، ترتیب دهیم. امّا متأسفانه وقتی دانشجوی من در این زمان و در این مملکت که کشور علی است، از من میپرسد که برای شناختن علی چه کتابی بخوانم؟ و برای این که سخنان و نظریات و افکار و اعمال او را خوب بفهمم، به چه متونی مراجعه کنم؟ من جواب درستی ندارم که به او بدهم.
....
....
بارها گفتهام و باز تکرار میکنم که انسان امروز، به «شناخت» علی نیازمند است. نه به «محبت» و «عشق» به او. زیرا که «عشق و محبت» بدون «شناخت» نه تنها هیچ ارزشی ندارد، بلکه سرگرم کننده و تخدیر کننده و معطل کننده نیز خواهد بود.
کسانی که مردم را به نام محبت علی و عشق به مولی، بدون شناختن مولی و فهم دقیق و درست سخن و راه و هدف او، مردم را معطل و سرگردان میکنند، نه تنها انسانیت و آزادی و عدالت را نابود میکنند، بلکه خود این چهرههای عزیز را نیز تباه میسازند و شخصیت خود علی را در زیر این تجلیلهای بیثمر مجهول نگه میدارند و باعث میشوند کسانی که تا آخر عمر در محبت مولی وفادار میمانند، هرگز از سخن و راهنماییهای او بهرهای نگیرند و متوقف و منحط بمانند و آنهایی هم که کمی آگاه میشوند و با جهان امروز آشنا، اصولاً این گونه علی بیثمر را و این محبت بینتیجه را رها میکنند و به دنبال شخصیتهای دیگر، الگوهای دیگر، رهبران دیگر میروند.
....
« دریافت متن کامل کتاب: »
نیازهای انسان امروز
دانشجویان عزیز، در اوّلین شبی که با شما صحبت میکنم، و اولین باری است که این فرصت برای من هست تا با دوستانم در این نقطه به تبادل فکری بپردازم، میخواهم از اساسیترین مسألهای سخن بگویم که همهی مسائل دیگر، همهی عقاید دیگر، همهی ایدئولوژیهای مختلف و متضادی که ممکن است شما داشته باشید، یا ممکن است بعد انتخاب کنید، و هر شیوهای که برای اندیشیدن، ایمان داشتن، و یا زندگی کردن انتخاب میکنید، یا انتخاب کردهاید، مبتنی به آن مسألهی اساسی است. مسألهای که در قرن بیستم، و بالأخص بعد از پیروزی فاشیسم بر تمدن کنونی، و نیز شکست علم در تمدن علمی جدید، امروز به صورت بزرگترین معما درآمده و حساسترین بحرانها را به وجود آورده است. به طوری که قرن ما را به نام قرن آن بحران مینامند و آن بحران، عبارت است از بحران انسانی، و این معما عبارت است از خود انسان. و علم در دو سه قرن اخیر، بعد از پیروزیاش بر قرون وسطی و در دورهی اسکولاستیک و مذهب حاکم بر قرون وسطی در غرب و پیروی سیانتیسم، به خصوص در قرن نوزدهم و پیروزیها و موفقیتهای چشمگیری که علم در کشف مجهولات بزرگ پیدا کرده، و هر روی میبینیم که دارد پیدا میکند، بزرگترین سؤال را و بزرگترین مجهول را به وجود آورده و آن عبارت است از «مجهول خود انسان» اساساً بحران فلسفهی جدید، بحران انسانشناسی است. و میبینیم که تصادفی نیست که در قرن نوزدهم ایدئولوژیهای مختلف، که قرن نوزدهم، قرن ایدئولوژیها است، همه به دنبال حلّ معماهای اجتماعی، ناهنجاریهای اقتصادی، راه حلهای سیاسی و طبقاتی، و به معنای اعم، به دنبال طرح یک راه و برنامه برای چگونه زیستن بودند و ایدئولوژیها کارشان این است - امّا در قرن بیستم میبینیم مسائل ایدئولوژی کنار میرود و بزرگترین مسألهای که فلسفهی این قرن را به خودش متوجه میکند، مسألهای بالاتر از چگونه زیستن انسان است، و آن عبارت اس از «چگونه بودن خود انسان». این است که میبینیم فلاسفهی قرن بیستم چه کسانی هستند؟ هایدگر است، باسپرس است، سارتر است، مارکوز است، الکسیس کارل است، اینها چهرههای بزرگ فلاسفهی قرن بیستم هستند.
و میبینیم اساسیترین مسألهای که فلسفه و مکتب فلسفی خودشان را بر اساس آن بنیاد کردهاند، مسألهی کشف معمایی به نام انسان است.
....
....
....
« دریافت متن کامل کتاب: »
عــــلــــی ( مکتب، وحدت، عدالت )
....
امشب میخواهم دربارهی این موضوع صحبت کنم که علی پس از مرگش، و پس از پایان حیاتش، در تاریخ ما و تاریخ جوامع اسلامی، و حتی در تاریخ بشریت، حیاتی بارور و مؤثر و بسیار ارزنده داشته است. یعنی بعد از گذراندن شصت و چند سال حیات این جهانیاش، زندگی معنویاش را ادامه داد و حیات پس از مماتش آغاز شد. البته وقتی میگویم «علی»، تنها به عنوان یک فرد و یک شخص نیست. گاه علی را به عنوان یک نفر، یک ایمان و یک مذهب به کار میبرم و مسلماً از کیفیت تعبیرم متوجه خواهید شد.
....
....
....
یکی از بزرگترین مسائلی که در تاریخ و جامعهی ما مطرح است، اسلام و تشیع میباشد که بسیاری از ما بدان معتقدیم، امّا آن را به درستی نمیشناسیم. به مذهبی ایمان داریم که آشنایی درست و منطقی از آن نداریم. مثلاً به علی به عنوان یک امام، یک مرد بزرگ، یک ابرمرد حقیقی، و به عنوان کسی که همهی احساسها و تقدیسها و تجلیلهای ما را به خود اختصاص داده، اعتقاد داریم و همیشه در طول تاریخ بعد از اسلام، ملت ما افتخار ستایش او را داشته است. امّا متأسفانه آن چنان که باید و شاید، او را نشناخته است. زیرا بیشتر به ستایش او پرداخته است، نه شناختن او. از این روست که امروز باید بیشتر به سخنی گوش دهیم که علی را به عنوان یک انسان بزرگ، یک رهبر، یک امام و یک سرمشق میشناسد.
در تاریخ اسلام، ستایش و تجلیل از علی شاید به اندازهی لازم شده باشد. به طوری که ما بتوانیم کتابخانههای بزرگی از اشعار و مقالاتی را که در کرامات و مناقب علی سروده و یا نوشته شده و در تجلیل از مقام و عظمت او در پیشگاه خدا است، ترتیب دهیم. امّا متأسفانه وقتی دانشجوی من در این زمان و در این مملکت که کشور علی است، از من میپرسد که برای شناختن علی چه کتابی بخوانم؟ و برای این که سخنان و نظریات و افکار و اعمال او را خوب بفهمم، به چه متونی مراجعه کنم؟ من جواب درستی ندارم که به او بدهم.
....
....
....
بارها گفتهام و باز تکرار میکنم که انسان امروز، به «شناخت» علی نیازمند است. نه به «محبت» و «عشق» به او. زیرا که «عشق و محبت» بدون «شناخت» نه تنها هیچ ارزشی ندارد، بلکه سرگرم کننده و تخدیر کننده و معطل کننده نیز خواهد بود.
کسانی که مردم را به نام محبت علی و عشق به مولی، بدون شناختن مولی و فهم دقیق و درست سخن و راه و هدف او، مردم را معطل و سرگردان میکنند، نه تنها انسانیت و آزادی و عدالت را نابود میکنند، بلکه خود این چهرههای عزیز را نیز تباه میسازند و شخصیت خود علی را در زیر این تجلیلهای بیثمر مجهول نگه میدارند و باعث میشوند کسانی که تا آخر عمر در محبت مولی وفادار میمانند، هرگز از سخن و راهنماییهای او بهرهای نگیرند و متوقف و منحط بمانند و آنهایی هم که کمی آگاه میشوند و با جهان امروز آشنا، اصولاً این گونه علی بیثمر را و این محبت بینتیجه را رها میکنند و به دنبال شخصیتهای دیگر، الگوهای دیگر، رهبران دیگر میروند.
....
« دریافت متن کامل کتاب: »
دکتر علی شریعتی
دانشجویان عزیز، در اوّلین شبی که با شما صحبت میکنم، و اولین باری است که این فرصت برای من هست تا با دوستانم در این نقطه به تبادل فکری بپردازم، میخواهم از اساسیترین مسألهای سخن بگویم که همهی مسائل دیگر، همهی عقاید دیگر، همهی ایدئولوژیهای مختلف و متضادی که ممکن است شما داشته باشید، یا ممکن است بعد انتخاب کنید، و هر شیوهای که برای اندیشیدن، ایمان داشتن، و یا زندگی کردن انتخاب میکنید، یا انتخاب کردهاید، مبتنی به آن مسألهی اساسی است. مسألهای که در قرن بیستم، و بالأخص بعد از پیروزی فاشیسم بر تمدن کنونی، و نیز شکست علم در تمدن علمی جدید، امروز به صورت بزرگترین معما درآمده و حساسترین بحرانها را به وجود آورده است. به طوری که قرن ما را به نام قرن آن بحران مینامند و آن بحران، عبارت است از بحران انسانی، و این معما عبارت است از خود انسان. و علم در دو سه قرن اخیر، بعد از پیروزیاش بر قرون وسطی و در دورهی اسکولاستیک و مذهب حاکم بر قرون وسطی در غرب و پیروی سیانتیسم، به خصوص در قرن نوزدهم و پیروزیها و موفقیتهای چشمگیری که علم در کشف مجهولات بزرگ پیدا کرده، و هر روی میبینیم که دارد پیدا میکند، بزرگترین سؤال را و بزرگترین مجهول را به وجود آورده و آن عبارت است از «مجهول خود انسان» اساساً بحران فلسفهی جدید، بحران انسانشناسی است. و میبینیم که تصادفی نیست که در قرن نوزدهم ایدئولوژیهای مختلف، که قرن نوزدهم، قرن ایدئولوژیها است، همه به دنبال حلّ معماهای اجتماعی، ناهنجاریهای اقتصادی، راه حلهای سیاسی و طبقاتی، و به معنای اعم، به دنبال طرح یک راه و برنامه برای چگونه زیستن بودند و ایدئولوژیها کارشان این است - امّا در قرن بیستم میبینیم مسائل ایدئولوژی کنار میرود و بزرگترین مسألهای که فلسفهی این قرن را به خودش متوجه میکند، مسألهای بالاتر از چگونه زیستن انسان است، و آن عبارت اس از «چگونه بودن خود انسان». این است که میبینیم فلاسفهی قرن بیستم چه کسانی هستند؟ هایدگر است، باسپرس است، سارتر است، مارکوز است، الکسیس کارل است، اینها چهرههای بزرگ فلاسفهی قرن بیستم هستند.
و میبینیم اساسیترین مسألهای که فلسفه و مکتب فلسفی خودشان را بر اساس آن بنیاد کردهاند، مسألهی کشف معمایی به نام انسان است.
....
....
« دریافت متن کامل کتاب: »
بنام خدای مظلومان و محرومان